+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 20:16  توسط رها
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 15:39  توسط رها
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 14:26  توسط رها
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 21:42  توسط رها
|
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 18:5  توسط رها
|
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 18:47  توسط رها
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 14:5  توسط رها
|
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 23:3  توسط رها
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 21:27  توسط رها
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 18:13  توسط رها
|
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 11:8  توسط رها
|
نیا باران زمین جای قشنگی نیست!
من از جنس زمینم،
خوب می دانم که گل در عقد زنبور است...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 23:0  توسط رها
|
مادر یعنی=عشق
مادر یعنی=زندگی
مادر یعنی=نوازش
مادر یعنی=شمع
مادر یعنی=سکوت
مادر یعنی=پروانه
مادر یعنی=تلاطم امواج خروشان زندگی
مادر یعنی=�
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 13:4  توسط رها
|
استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 13:37  توسط رها
|
گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد
برای یک لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد
با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟
گفت : نه باور کن ،نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم ، نمی خواهم
پس از آنکه کام از من گرفتی ، برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی
به خود هموار کنی .
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 23:26  توسط رها
|
خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها
خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد
بـا یــــار ممکــن اســـت تمــام محـال هـا
اللهم عجل لولیك الفرج
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 19:25  توسط رها
|

دیگر آن مجنون سابق نیستم
آن بیابان گرد عاشق نیستم
اینک از اهل نسیم و سایه ام
با تب صحرا موافق نیستم
با سلامی با خیالی دل خوشم
در تکاپوی حقایق نیستم
بس کنید اصرار را، بی فایده ست
من برای عشق لایق نیستم
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 16:32  توسط رها
|
حتی اگه با هم دعـوای ِ بـدی کرده باشیـد . ببـوسیـدش !
حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِ کوفتـی خسته شـده .. ببـوسیـدش !
حتی اگه برچسـب ِ ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه . ببـوسیـدش !
حتی اگه بهتـون گیر ِ بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش !
گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره ! .. نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین !
ببـوسیـدش ..
حتی اگه بـوی ِ عرق و خستگی میـده .. ببـوسیـدش !
حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. ببـوسیـدش !
حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده . ببـوسیـدش !.
وقتی زیرپیـرهنی سفیـد ِ حلقه ای پوشیـده و بـازوهای ِ سفیـدش رو با اون پیـچ ِ ماهیچه ای ِ مردونه
انداخته بیـرون ..
وقتی صورتش ته ریش ِ جذابی داره .. وقتی صداش خسته ُ خمار ِ خوابه . ببـوسیـدش !
حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. ببـوسیـدش !
حتی اگه گرسنه اس و با شما مثل ِ آشپـز ِ دربـارش برخـورد می کنه .. ببـوسیـدش !
حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه . ببـوسیـدش !
وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه : ” اینـو برای تـو آوردم ! ” .. وقتی تو چشـاش پـُر ِ خواستنه ..
وقتی دست های ِ ظریـف ِ دختـرونه تـون میـون ِ دستای ِ زمخت و مردونه اش گم می شن .. ببـوسیـدش !
حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. ببـوسیـدش !
حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. ببـوسیـدش !
حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و
وسـط ِ جیـغ های ِ شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛ کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟ . ببـوسیـدش !
وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ِ ویتریـن دیدین و فقـط یه کلمه گفتین این چه
خوشگله ! ..
وقتی دست هاش پـُر از خریـد خونه هست و درُ با پـاش می بنـده ..
وقتی با نگاهـی پـُر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه .. ببـوسیـدش !
حتی اگه تـوی ِ شرکـت پیـاز خورده و تا موهاش بـو میدن .. ببـوسیـدش !
حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده ..
حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش !
وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره و مثل ِ پـَر از رو زمین
بلنـدتون می کنه .. !
وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. ببـوسیـدش !
حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .. !شایـد فـردایی نباشـه …
شایـد شما فـردا نباشیـد …
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 18:51  توسط رها
|
در همین حوالی کسانی هستند که تا دیروز میگفتند :
" بدون تو حتی نفس هم نمیتوانم بکشم "
و امروز در آغوش دیگری نفس نفس میزنن !!!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 14:18  توسط رها
|
گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم !
فضای اتاق
برای پرواز کافی نبود ....
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 20:8  توسط رها
|